خوب امروزچندروزشد؟
آهان...٢٨روز......اااااااااا(بافتحه بخونین)چقدرزیاد!!!خوب بریم سراغ ادامه مطلبم....
آنگاه باران زامیشوی ومیخواهی بباری وبباری.
سرشارمیشوی ودوست داری دیگران رانیز
درشوروسرمستی خودسهیم کنی.
کسی که به شکوفایی نرسیده است
میتواندمشام جان دیگران رابارایحه عشق خود
معطرکند.
کسی که ساخت آگاهی راتجربه نکرده است،
میتوانددیگران راازعشق خودبهره مندسازد.
کسی که حقیقت رانچشیده
کسی که ازتجربه باطنی خداوندمحروم بوده،
کسی که بازیبایی بیگانه مانده،
زرایحه عشق نیزتهی ست.
ادامه دارد....
محدثه یه پیشنهادی داد(ولی وروجک جوووون یکی دیگه بازکرد
)گفت که یه وبلاگ بزنیم هممون تواون وقتی آپ کردیم خبربدیم که آپیدیم بعدش پدرمون درنیاد بریم به این همه لینک خبربدیم آپ کردیم یه آدم بیکارمیخوادبه این همه وب خبربده حالاهرکی موافق میتونه وخبرآپ کردنشوبده باپس۷۰۰۲۰۰ ولی همه بایدروزی یه باربه این وب بسرن وببینن که کیاآپ کردن.آدرسشم اینه:
www.hame-biyan2.blogfa.com
دیگه نپرسیدمحدثه کیه ووروجک کیه!
حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه... یک شنبه/سوم مهر ماه/صبح. ساعت 10:20 هستی: سلام مهراوه: شما؟ هستی: من؟ مهراوه:A/S/L?
هستی:چی؟
مهراوه:تا حالا چت نکرده ای؟
هستی:نه نکرده ام
مهراوه:معلومه عینهو مامان بزرگ من.بگذریم
هستی: بله بگذریم
مهراوه:منظورم Age/sex/locationبود البته اگه انگلیسیت عین مامان بزرگم نباشه.
27/IRAN/Mهستی:
مهراوه:خوبه
هستی:چی خوبه؟
مهراوه:این که تو مردی.چون من زنم و اصلا خوشم نمی اد با زن ها چت کنم.البته اگه راستشو گفته باشی؟
هستی:راست گفتم.
مهراوه: تو چت روم ها تنها چیزی که ÷یدا نمیشه حرف راسته.اما من باور میکنم
هستی: چرا؟
مهراوه:همین جوری.الکی.این طوری بهتره.دیروز با چند تا از این زن ها رفته بودیم کوه هفته ی قبل با چند تا دیگه شون توی جشن تولد شادی میزدیم و می زدیم و می رقصیدیم.همه ی دوست های من دخترند.به جز یکی.اسمش پرویزه
یعنی بود.تو چی؟
هستی:چی من چی؟
مهراوه:منظورم اینه که دوست دختر داری؟
هستی: نه ندارم
مهراوه: یعنی این بدر بد قیافه ای؟
مهراوه:منظورم این قدر بود اشتباه تایپ شد.ناراحت شدی؟شوخی کردم.
هستی: نه نشدم.دوست پسر هم ندارم.
مهراوه:طفلکی!
هستی:می خوای عکسمو ببینی؟
مهراوه: اگه عکس واقعیته اره.
هستی: عکس خودمه.برات ایمیل می زنم.
مهراوه:اسمت چیه؟منظورم اسم واقعیته البته اگه اشکالی نداره
هستی: امیر.امیر ماهان
مهراوه:واقعا"؟
هستی: واقعا".
مهراوه: خوشبختم.اسم من مهراوه س به خدا دروغ نمی گم.
مهراوه:19 سالمه.وای مادرم اومد. من فردا ساعت هفت میام این جا.اگه دوست داشتی میتونی بیای.فعلا بای
دوشنبه/چهارم مهر ماه/عصر. ساعت: 7:17
مهراوه: سلام خیلی وقته منتظری؟
هستی:از هفت اینجام.
مهراوه: ببخشید. رفته بودم سینما.با شادی و سودابه
یه فیلم کمدی. کلی خندیدیم.یه اقایی از پشت هی می گفت یه کم اروم تر شادی گفت فیلم کمدی یه دیگه گریه کنیم؟
هستی: خوبه
مهراوه: چی خوبه؟
هستی: این که خندیدید
مهراوه: مرسی
هستی: براتون یه شعر گفتم
مهراوه:مگه شما شعر هم میگید؟
مهراوه: راستی عکستون رو دیدم.واقعا" خودتون بودید؟
هستی: چطور؟ترسیدید؟
مهراوه:نه اما فکر نمی کردم اینجوری باشید
هستی: چه جوری؟
مهراوه:هیچی.شعرتون رو نخوندید.یعنی ننوشتید
هستی: می نویسم چند دقیقه ی دیگه.
مهراوه: فردا قراره با سودی(سودابه) بریم میدون محسنی.میخواد یه دامن بگیره.من هم می خوام یه جفت کفش بگیرم سودی عاشق خریده.می گه کسی که هفته ای 3 بار خرید نره با زندگی مشکل داره.
هستی: منم دوستی داشتم که درباره ی زندگی عقیده ی جالبی داشت
مهراوه: چه عقیده ای؟
هستی:اون دیگه حالا نیست.مرده
مهراوه: مرده؟!
هستی: یعنی خودکشی کرد پارسال.
مهراوه:این هارو جدی میگی یا ببخشید از خودت میسازی؟؟؟
هستی: دروغ نمیگم
مهراوه: خودکشی کرد؟
هستی: حرفی زد که از علت خودکشی ش مهم تر بود.
مهراوه: راستی؟ چی گفت؟
هستی: رفته بودیم سوار مترو بشیم که ناگهان این حرف رو زد بی مقدمه.
مهراوه: چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چی گفت؟؟؟؟
هستی: قطار داشت با سرعت و سر و صدا از جلو ما می گذشت که این حرف و زد. در واقع داشت فریاد می کشید تا من صداش رو بشنوم
گفت:(( کسی که روزی یه بار گریه نکنه با زندگی مشکل داره))
مهراوه:با این حساب به نظر من بهترین کار رو کرد منظورم خودکشی یه.
هستی: بله. شاید
مهراوه: نمی خوای شعرت رو بخونی؟
هستی: چرا می خونم دیشب گفتمش داشتم جلو اینه ی اتاقم دکمه های پیراهنم رو می بستم که شعر اومد
مهراوه: چه وقت شاعرانهای!
هستی: از اتاق که زدم بیرون مادرم گفت چرا دکمه هاتو بالا پایین بستی؟
مهراوه:
هستی: حرف که می زنی/من از هراس طوفان/زل می زنم به میز/ به زیر سیگاری/به خودکار/تا باد مرا نبرد به اسمان./ لبخند که می زنی
/من -عین هالوها- زل می زنم به دست هات/به ساعت مچی طلایی ات/به استین پیراهنت/تا فرونروم در زمین./دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته ای/درکلمه ای انگار/در شین/قاف/در نقطه ها.
هستی: همین.
هستی:تموم شد
هستی: چرا حرف نمی زنی؟چراغت که روشنه
هستی: خواهش می کنم چیزی بگو.
مهراوه:
سه شنبه/پنجم مهرماه/عصر ساعت 4:45
هستی: سلام
مهراوه:تو بیست و چهار ساعت تو شبکه ای؟کی اومدی؟
هستی:از یک ساعت و سی و پنج دقیقه ی پیش منتظرم
مهراوه:اخی طفلکی!
از حالا به بعد ساعت هایی که قراره بیام برات پیغام میزارم.
صبح رفتیم بازار سودی یه دامن جیغ قرمز خرید اون قدر کوتاه که جلو خودش هم روش نمیشه بپوشه.من یه جفت کفش تایوانی خریدم.45 درجه.وای باید ببینی.محشره.پنج شنبه عروسی سوفیاس خواهر سودی
هستی: خوش به حال سودی
مهراوه: چرا؟؟
هستی: و شادی و میدون محسنی و کفش تایوانی پاشنه دار 45 درجه و عروسی سوفیا و کلمه ی محشره
مهراوه: مرسی
هستی: و مرسی
مهراوه:
هستی: و
مهراوه:merciiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
مهراوه:شعری رو که برام نوشته بودی برای سودی خوندم.می دونی چی گفت؟
هستی:نه چی گفت؟
مهراوه:ناراحت نشی به خدا منظوری نداشت
هستی: ناراحت نمی شم
مهراوه: گفت این یارو کیه دیوونس؟
هستی: تو چی گفتی؟ ناراحت نمیشم
مهراوه: قول دادی ناراحت نشی
هستی: نه نمیشم
مهراوه: گفتم اره دیوونس. حسابی دیوونس
ناراحت شدی؟
هستی: نه نشدم
مهراوه: بعد یه چیز دیگه گفتم.گفتم اما گاهی دیوونه ها بهتر از عاقل ها هستند. پرویز زیادی عاقل بود
مهراوه: اگه شماره تلفن ت رو بدی شاید بهت زنگ زدم. شاید
هستی: با ایمیل میدم.شاید.
هستی: د.د
مهراوه: چی؟
هستی: این مخفف یه جمله اس که گفتنش برام خیلی سخته. گاهی ناگهان میاد و باید زود بگم تا از دستش خلاص بشم عینهو بار سنگینی که یهو بزارن روی دوشت عینهو گوی داغی که یهو بزارن کف دستت
باید زود بندازیش
باید زود بگیش
مهراوه: یاد حشره کش د.د.ت افتادم
حالا چی هست؟؟؟؟؟
هستی: اگه بخوام بگم یعنی چی باید بنویسمش.من نمی خوام بنویسمش.یعنی نمی تونم
مهراوه:بذارکمی فکر کنم
مهراوه:اهان فهمیدم
مهراوه: اما گفتنش برای من سخت نیست گرچه بعداز اون عوضی پرویز رو میگم دیگه نمیخوام به هیچ کس بگم.به هیچ کس
مهراوه: تو چطور به کسی که تا حالا ندیدیش میگی دوست دارم؟
هستی: شاید یکی از دلایلش این باشه که من نمیدونم اون طرف این کلمات کی هست و چه شکلیه.این طوری هر شکلی که دوست داشته باشم می سازمت.اگه ببینمت دیگه می شی یه نفر اما حالا صد نفری. هزار نفری.یه میلیون نفری.تا ندیدمت تو هر کسی می تونی باشی که من دوست داشته باشم دیشب یکی از اونایی که می تونی باشی تو خواب دیدم...
(این داستان ادامه دارد...ادامه ای خیلی قشنگ حتما بخونید)

دوستای گلم من یه مطلب میزنم ولی چون زیاده بصورت ادامه دارقرارمیدم به شرطیکه آپهای مائده روهم بخونین چون تازه اومده وتازه آپ کرده
عشق
درتوهم میروید
سفری به بلندیهای صخره سیمرغ
عشق،کیفیتی ست سنجش ناپذیر.
ماده ای است که سنجش پذیراست.
ازآنچه که سنجش پذیراست عبورکن وبه ساحت سنجش ناپذیرقدم بگذار.
ازماده فراتربرووچشم خودرابه روی اقلیم آگاهی بازکن.
اقلیم آگاهی،اقلیمی بی مرزوبی منتهاست.
آگاهی کرانه ندارد.
درساحت آگاهی،به هرقله ای که میرسی،قله ای بلندترراپیش روی خودمیبینی.
سفربه اقلیم آگاهی،سفری جاودانه است.
عشق،میوه آگاهی فزاینده است.
عشق،به رایحه گل میماند.
درریشه هابه دنبال عشق نگرد.
عشق رادرریشه هانخواهی یافت.
بیولوژی تو،ریشه های توست.
آگاهی تو،گلهای خوش رایحه وجودتوست.
وقادامه دارد....تی همچون نیلوفرشکوفامیشوی،چیزی شگفت رادرجان خودتجربه میکنی:
عشق.
آنگاه،همه ذرات وجودت رقصان ودست افشان میشوند.
ادامه دارد.....
نمی توانم به ابر ها دست بزنم و به خورشید برسم
هیچ کاری را که تو می خواستی انجام دهم
انگار من ان نیستم که تو می خواهی برای اینکه نمی توانم به ابر ها دست بزنم و به خورشید برسم
نمی توانم به عمق افکارت راه یابم و خواسته های تو را حدس بزنم
برای یافتن ان چه تو در رویا ی انی کاری از دست من برنمی اید
می گویی اغوشت باز است ولی خدا میداند برای که...
پس عزیزم با من وداع کن و برو....
اگر گسی حال و روزم را پرسید بگو: او کسی بود که نتوانست به ابر ها دست بزند و به خورشید برسد...
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه ی احساس تو را از بین گل هایی که در شبهایم روئیده با حسرت جدا کردم
یه غم بزرگ
سلام دوستای گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه
شرمنده یه مدتی نبودم مامان بزرگم فوت کرده بود
(رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم...)
خلاصه دوباره اومدم
قطارمیرود
تومیروی
تمام ایستگاه میرود
ومن چقدرساده ام
که درسالهای سال
درانتظارتو
کناراین قطاررفته ایستاده ام
وهم چنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام
((زنده یادقیصرامین پور))
ســــــــــــلام....دوستای گلم....خوبــــــــــــــین؟؟؟؟خوب منم بعدازیه مدت سروکله زدن بااین قسمت نویسنده هابالاخره تونستم نویسنده شم.خوب امیدوارم بامطالبم بتونم آماراین وبوبالاببرم مث اینکه زیادحرف زدمانه؟؟؟خوب من برم اولین پستموبزارم خوب من رفتم دیگه بابای......!!!!






ما به هم نمی رسیم میگیم سرنوشته
میرسیم میگیم تقدیره
جالبه پس این وسط خودمون چی کاره ایم
...........................................................................................
در نا باوری هایم باوت کرده بودم ای سایه خیالم
وحالا باور من تنها....خاطره ای است شیرین
............................................................................................
ارزو دارم کوچک ترین ارزوی تو باشم
............................................................................................
تا ابد شیرینی اگرچه تلخی رفتنت از کامم نرفته
............................................................................................
اگه کسی رو دوست داری بهش نگو چون اگه دوست داشته باشه از چشات میخونه
.............................................................................................
تو فکر یک سقفم، یه سقف بی روزن
یه سقف پا بر جا، محکم تر از آهن
سقفی که تن پوش هراس ما باشه
تو سردی شبها، لباس ما باشه
سقفی اندازه قلب من و تو، واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف آینه ها، واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف، با تو از گل، از شب و ستاره میگم
از تو و از خواستن تو میگم و دوباره میگم
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه میگیرم
گم میشم تو معنی تو، معنی تازه میگیرم
سقفمون افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه
یه افق یه بی نهایت، کمترین فاصلمونه
تو فکر یک سقفم، یه سقف رویایی
سقفی برای ما، حتی مقوایی
تو فکر یک سقفم، یه سقف بی روزن
سقفی برای عشق، برای تو با من
زیر این سقف، اگه باشه، میپیچه عطر تن تو
لختی پنجره ها شو می پوشونه پیرهن تو
زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پاشیم
------------------------شعری از فرهاد
(اینو بهروز جووووووووووووون واسم فرستاده بود)
نگو هرگز خداحافظ که از تنهایی بیزارم
ز پیش من نرو هرگز که من تنها تو را دارم
سراغ...
نشان خانه ی تو ساحل شکیبایی است
دستت غریب تر از مرغهای دریایی است
به جای اشک ز چشمت ستاره می بارد
نگاه های تو در شب عجیب رویایی است
کسی به عمق وجود تو پی نخواهد برد
به روح محبت قسم . روح تو اهورایی است
بیا و از قفس انزوا رهایم کن
اتاق کوچک من بی تو گور تنهایی است
ازعشق نتوانم گریخت
از گریه نتوانم گسست
از غصه نتوانم رهید
بگسسته ام از کینه ها
دزدیده ام فریاد ها
محبوس این در و فغان
فریاد از این دیو و ددان
دنیای من دنیای خون
با اشک بگرفتست خو
من مانده ام با ناله ها
این ناله های بی زمان
خو کرده ام با این ددان
خو کرده ام با این زمان
با ناله های این زمان
خو کرده ام خو کرده ام
روی پیشونی هرکس اسم یه دلو نوشتن کاش تو باشی اون کسی که جنس قلب من سرشتن دست دریا موجو داره اسمون یه مشت ستاره می دونی که قلب تنهام جز تو هیچکس و نداره رقص برگا از نسیمه دل دریا مال ماهی تو که مهربون ترینی مال من بشی الهی اب بارون مال دریا خاک مال گل و درخته هر کی هستی هر کجایی بیا که جدایی سخته دریا روی ساحل گرم تن خستشو می ذاره دل خسته من اما شونه های تو رو داره با یه دفتر از ترانه در به در تو دنیا گشتم
کاش بودی... کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود
کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصه ی فردا نبود کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و از دریا نبود کاش بودی تا زمستان دلم
این چنین پر سوز و پر سرما نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بعد تو این زندگی زیبا نبود

